
آخ ٬ که تو اقيانوس شب / سوختنم و کسی نديد
تو برزخ بيداد شب / کسی به دادم نرسيد ...!!!
************************************
ای غم من مونس من شبهام درازه
این دل درمونده ی من در سوز و سازه
گریه ی تو خنده ی تو پر از نیازه
این دل در مونده ی من درسوز و سازه
سرد وخموش دل من
نامهربون دل تو
تا کی باید تنها باشه
این دل دیوونه ی من
مثل یه رسوایی که دل آتش زده جان و تنم
مثل یه رسوایی که دل آتش زده جان و تنم
دکلمه:
(سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
دلم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که زبس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سرمهر چو پروانه بسوخت)
من کوره ای سرد و خموشم
من مستم و من باده نوشم
بار غمت بر دل نشسته
پیمان شادی ها گسسته
امشب چه گویم با دلم دیگر نمی یایی برم
امشب چه گویم با دلم دیگر نمی یایی برم

من آن موجم که آرامش ندارم
نوشته شده توسط رؤيا در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384 و ساعت 7:30